بديع الزمان فروزانفر
440
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
فكر ما تيرى است از هو در هوا * در هوا كى پايد آيد تا خدا تشبيه فكر به تير از آن جهت است كه تير از كمان به حركت قسرى خارج مىشود و دست تير اندازى به هوا پرتابش مىكند و چون حركت قسرى تابع مقدار نيروى مبدا قسر و قاسر است بناچار دور و يا نزديك و دير يا زود از حركت باز مىماند و به زمين مىافتد كه گفتهاند : « القسر لا يدوم » همچنين فكر و انديشه از مراتب ظهور علم و در انسان بوديعت است ، و محرك اصلى عالم وجود و از جمله فكر بشر ، حق تعالى است كه سلسلهى محركات به تمام و كمال به دو منتهى مىگردد ازين رو ، فكر و انديشه بتحريك حق در انسان حادث مىشود و مانند تير پران باز بسوى حق رجوع مىكند . هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا جهان بعقيدهى اشعريه ، عبارت است از جوهر واحدى كه اعراض گوناگون بر آن طارى مىشود و اين اعراض دائم و پيوسته در تغير و تبدل است چنان كه يك لحظه ممكن نيست كه پايدار و ثابت ماند و اختلاف صور مستند است بتغير و اختلاف اعراض ولى آن جوهر واحد كه از ذرات و يا جوهرهاى فرد تاليف مىشود هرگز جز بوسيلهى اعراض شناخته نمىگردد و اين اعراض هم دمادم و پياپى فانى مىشود و عرضى مثل آن در جوهر بوجود مىآيد و اين قاعده را « تجدد امثال » مىنامند و از ابو الحسن اشعرى نقل كردهاند كه : العرض لا يبقى زمانين . بعقيدهى صوفيه آفرينش ، ظهور حق است و صور ، مراتب ظهور و تجلى خدا هستند و چون تجلى تكرار نمىپذيرد آفرينش هميشه در تغير و تبدل است و آن چه بدوام و ثبات متصف مىشود ذات حق است كه بدين تعبير جوهر